احمد بن محمد حسينى اردكانى
138
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
از آن مستفاد نمىگردد حيثيّت فعليّت نيز از آن مستفاد مىگردد يك چيز دو حيثيّت مختلف به حسب ذات را مبدأ خواهد بود . پس هرگاه براى چيزى حيثيّت قوّه و حيثيّت فعل بوده باشد ، بايد كه مبدأ اين دو حيثيّت در ذات آن باشد . پس بايد كه براى اتّصال حادث در جسم امرى باشد كه به آن بالقوّه باشد و آن هيولى است ، و امرى ديگر باشد كه به آن بالفعل باشد و آن صورت جسميّه است ، و جسم مركّب است از اين دو . بحث دوم : آنكه اين دليل منقوض است به نفس انسانى ، كه از حيثيّت ماهيّت بالفعل است و براى آن قوّهء قبول معقولات نيز هست ، بلكه منقوض است به هر جوهر مجردى كه مدبّر جسمى باشد به مباشرت و تحريك ، خواه انسانى باشد و خواه سماوى ، زيرا كه به حسب ذات جوهر صورىاند و قوّهء قبول تغيّرات و انفعالات و سنوح ارادات و تصوّرات در آنها هست . و وجه دفعش : آن است كه نفس انسانى مثلا ، اگر چه به حسب ذات مجرّد است ، لكن به حسب فعل مادّى است . و چنان كه مىتواند كه يك چيز به دو اعتبار جوهر و عرض باشد ، همچنين مىتواند كه به دو اعتبار مجرّد و مادّى باشد . و حيثيّت فعليّت نفس كه به حسب ذات آن است مستند است به جاعل تام . و حيثيّت قوّه بودن آن از جهت افاعيل آن است كه موقوف است بر تهيّؤ مادّهاى كه آلت صدور آن افعال است . و سرّ در اين مسأله آن است كه نفس در اوّل تكوّن در غايت قصور و ضعف است و با بساطت دو حيثيّت عقلى در او هست كه نسبت آن دو حيثيّت به نفس مثل نسبت جنس و فصل است به نوع بسيط . پس از آن حيثيّت كه صادر از مبدأ فيّاضى است كه من جميع الوجوه بالفعل است به حسب ذات موجود است و از حيثيّت وجود حدوثيش به مادّه متعلّق است . پس در اوّل نشو قاصر از رتبهء كمال و محتاج است به استكمال به آنچه [ 51 ] او را كامل گرداند از عوارضى كه محتاجند به مادّهاى كه حامل قوّهء حصول و تجدّد آنها باشد . پس جهت افتقار و حامل قوّهء استعداد آن همان مادّه است كه به آن تعلّق دارد ، و جهت وجود و فعليّت آن نفس ذات او است كه از جواد محض افاضه شده است . و از اين بيان مىتوان فهميد كه جميع جهات فعليّت و تمام و كمال راجع است به قيّوم واجب تعالى شأنه ، و جهات قوّه و عدم راجع است به هيولى . و به اين اصل مندفع مىشود